محمد عارف اسپناقچى پاشازاده
118
انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )
[ عريضهء ينگىچريان در اعتراض به جنگ با شيعيان ] اگرچه سلطان از اين معاملهء بىاطاعتى لشكر بسيار افسرده و شكسته خاطر شد ، ولى از اينكه زمان و موقع مانع سياست آنها بود ، بالضروره سكوت اختيار فرمود . فرداى آن روز ، عريضهء قشون تقديم حضور سلطان گرديد كه خلاصهء مآل آن از اين قرار است : قرب چهل و پنج هزار نفس در مملكت ما و قريب بيست هزار نفس در خاك ايران به تهمت رفض و الحاد ، طعمهء شمشير غدر و بيداد گرديد . علماى با تعصّب ما ، به ما از معنى رفض و الحاد اطلاع كامل نداده ، اعلى حضرت اقدس همايونى را اغفال كردند و باعث ريخته شدن خون آن قدر نفوس مكرّمه شده ما را به قتل مسلمين واداشتند . آيا در مملكتى كه مانند اهل سنت ، در اوقات خمس اذان محمدى گويند و وضو گرفته ، نماز را به جماعت ادا كنند ، و روزه گيرند ، و زكات دهند ، و قرآن خوانند و حج كنند ، و كلمهء طيبه لا إله الا الله ، محمد رسول الله را هميشه از زبان جارى سازند ، آنها را به چه جهت شرعى مىتوان كشت ؟ اگر دست باز نماز خواندن و در اذان و اقامه « اشهد انّ عليّا ولىّ اللّه و حىّ على خير العمل » گفتن خلاف شرع است ؟ چرا شافعىها گاه دست باز ، گاه دست بسته نماز مىگذارند . و « أشهد أن عليا ولى اللّه » گفتن ، اگر چه بدعت است ، اما مثل مناره به مسجد ساختن ، از بدعت حسنه است ! و همه مقرّ و معترف هستيم كه على ولى خداست و مؤذنين ما هم در اذانهاى صبح « حى على خير العمل » « 1 » را مىگويند . راستى سخن اين است ، ما با ايرانيان به اسم دين جنگ نخواهيم كرد . هرگاه فرمايند كه جنگ ما بر سر ملك است ، اين مملكت ويران ، به آن خونها نمىارزد كه از براى ضبطش ريخته خواهد شد . انتهى [ استفتاء از علماى سنّى دربارهء مذهب تشيع ] سلطان كه اين عريضهء قشون را مطالعه نمود ، بسيار ملول و محزون گشت . فرمود علما و قضات اردو را جمع كرده ، مسائل آتية الذكر را استفتا نمودند كه خلاصهء سؤال و جواب از اين قرار است : اين مذهب كه به اقدامات صوفى اوغلى در ايران رو به شيوع است ، آيا يكى از مذاهب حقهء اسلام محسوب مىشود يا نه ؟ جواب : چون در نزد علماى مذاهب حقهء اهل سنت و جماعت به ثبوت
--> ( 1 ) . ظاهرا اين بايد « الصلاة خير من النوم » باشد .